ترا در خواب و رویا می نویسم
بشوق عشق و شیدا می نویسم
اگرچه تیره بختم بی تو اما
ترا آبی چو دریا می نویسم
ترا در خاطرات زندگانی
تمام ِخوب ِدنیا می نویسم
هنوزم در خیال با تو بودن
کنار من توام ، ما می نویسم
بنازم روی ماهت روی خورشید
کسوف از چیست ؟ حالا می نویسم
بگردم ماه رویت آسمانی
مدارت کهکشانها می نویسم
بتابم آفتابی و بسوزم
مبینم از تو بینا می نویسم
کجا جا می شود دنیای رویت ؟
به بیتی از سراپا می نویسم
کجا پیدا کنم خاک بهشتت
زمین خاک است هرجا ، می نویسم
به قدر یک بغل پر کودکانه
ترا دل دل ، به پاپا می نویسم
به اشک و با غزل ها عاشقانه
هویدا ، آشکارا می نویسم
به دقت ، بیت بیت و شاعرانه
بشعری خوب و مانا می نویسم
به خلوت ، نیمه شب ها ، عارفانه
شبی ده شعر ، تنها می نویسم
به تنهایی و مانا ، آشکارا
صدی شعر و به یکجا می نویسم
به عشق لحظه ها و خاطراتت
هزاران شعر زیبا می نویسم
به شعر و مصرع و هر بیت سوگند
ردیف و قافیه ، آ می نویسم
تمام عاشق و معشوق عالم
به عشق ِ دست ِ بالا می نویسم
به عشق خسرو و فرهاد ، شیرین
به مجنون و به لیلا می نویسم
به روی عشق آن یوسف به کنعان
به یعقوب و زلیخا می نویسم
بعهد و قول و پیمان و به کاغذ
اثرانگشت و امضاء می نویسم
به والله ِ تمام ِ دین و مذهب
ز شیطان نیست اینها می نویسم
به شیطان ِتمام ِ هر بدی ها
ترا من با خدایا می نویسم
به قران و به هر چه می پرستی
به پیغمبر به والله می نویسم
ترا خیلی عزیزم دوست دارم
بعشقت شعر ِ تو ، را می نویسم
میکائیل شریفی
هواتو ازم بگیری میمیرم،
نفسهامو از خود تو میگیرم
اونی که بدون تو هیچه منم،
نمیشه از عشق تو دل بکنم
تو رویایی ترین خوابی
تو بیداری تو رو دیدم
تو از اعجاز این عشقی
که جونم رو براش میدم
صدام کن تا بازم اسمم
رو لبهای تو زیبا شه
نمیذارم کسی جز تو،
تو فکر و قلب من باشه
هواتو ازم بگیری میمیرم،
نفسهامو از خود تو میگیرم
اونی که بدون تو هیچه منم،
نمیشه از عشق تو دل بکنم
آهنگ بسیار قشنگ بیژن مرتضوی
حوصله ات که سر میرود،با دلم بازی نکن!
من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام
دل که میگیرد
تنهایی بدجوری بغض می شود
انگشتانت را به من قرض بده
برای شمردن لحظه های نبودنت کم آورده ام!
"مونا میرزایی رفیع"
زمین خوردم از آه سرد دلم
به جایی رسیدم که تنها شدم
از این حسرت روزهایی که رفت
با دلم درد،همسایه شد
گریه با چشم من گریه شد
چرا هر غباری رو پس می زنم
یه تصویری از تو فقط پشتشه
شبیه یه ماهی به تو بعد از این
پشت یک پنجره می رسم
باز به یک خاطره می رسم
به پای عشق تو سوخت قلبم
کی عاشقانه شدم؟!
تو در زبان منی یک عمر
کی ترانه شدم؟! (2)
نگفتی شنیدم
ندیدی و دیدم
من از تو به هرچی به جز تو رسیدم
مثل موی آشفته ای توی باد
تا نفس می کشی،بی قرار توام
آ ه ه ه ه ه
منو می کشونی به سمت خودت
من زمین خوردم و رهسپار توام
آ ه ه ه ه ه
به پای عشق تو سوخت قلبم
کی عاشقانه شدم؟!
تو در زبان منی یک عمر
کی ترانه شدم؟! (2)
آهنگ بسیار دلنشین از علی زند وکیلی
قصه این است
روبروی هزار آیینه هم که بایستم
تصویر تو را می بینم.
ترجیع بند دلم شده ای نازنین!
می روم و می آیم و از تو می نویسم
گرچه فاصله ی بین ما اندک نیست
و دست دلم به تو نمی رسد
هر بار که ماه را ببینم آرام می شوم
دلخوش به اینکه آسمان ما یکی است
حالا که نیستی چه فرقی می کند
روز باشد یا شب؟
بهار باشد یا پاییز؟
قصه این است که در گذر همه ی فصل ها
من، دلم فقط تو را می خواهد.
"ماندانا پیرزاده"
خبرت هست که از درد فراقت امشب
بیقرارم و دگر لحظه ای آرامم نیست
طاقت دوری تو برده توان از جانم
این دل عاشق رسوا شده هم رامم نیست
حیف بی مهری تو عادت دیرینه ی توست
لحظه ای شاد چه در روز و چه در شامم نیست
میچکد خون ز دو دیده، می نابم بی تو
آه جز خون به کف ساغر ناکامم نیست
بعد تو هیچکسی بر در این خانه نزد
سایه ی هیچ کبوتر به لب بامم نیست
پریسا شریعتی
درباره این سایت